شرح مفاهیم علوم سیاسی

1 - نوسازی :

-         نوسازی روندی مبتنی بر بهره برداری خردمندانه از منابع با هدف ایجاد جامعه ی نو

-         نوسازی نیروی مقاومت پذیری است که درگذر زمان بر سراسر جهان و همه ی تمدن ها گسترده خواهد شد

-         نوسازی کاربرد منظم ، حمایت شده و هدفدار انرژی های انسانی برای باختیار گرفتن عقلایی محیط طبیعی و اجتماعی انسان بخاطر مقاصد گوناگون بشری. (شوارتز)

نوسازی سیاسی  :

-         نوسازی سیاسی ، تغییر نظام سیاسی را درنظر دارد و در برگیرنده تغییرات در ساختار سیاسی ، فرهنگ سیاسی و روندهای سیاسی است .

-         نوسازی سیاسی نتیجه ی تحرک اجتماعی و توسعه اقتصادی است

مسائل نوسازی سیاسی :

 1- هویت ملی 2- مشروعیت سیاسی 3- نفوذیابی سیاسی 4- مشارکت سیاسی 5- یکپارچگی ملی 6- توزیع سیاسی

 

پنج الگوی نوسازی نظام های سیاسی :

ü      دموکراسی سیاسی :

-         اغلب دولتهای نواستقلال می کوشند دموکراسی سیاسی بجود آورده و ساختار سیاسی خود را بر روندهای دموکراتیک برنهند اما به سبب ویژگی اجتماعی خود مجبورند الگوی غربی را با شرایط بومی انطباق دهند. نظیر هند

ü       دموکراسی قیمومتی :

-         (اندونزی از جمله کشورهای دارای نظام دموکراسی قیمومتی)

-         در این دموکراسی همه ی نهادهای دموکراسی سیاسی وجود دارند اما

 1 - قوه مجریه بسبب انضباط شدید و بودن در دستهای مردان پرنفوذ قدرتمندتر است

2 – احزاب مخالف و مطبوعات و افکار عمومی ،آزادی محدودی دارند

3 – نخبگان سیاسی قدرتمندتر هستند

ü      الیگارشی جانبدار نوسازی  :

-         (عراق از جمله کشورهای دارای نظام اولیگارشی جانبدار نوسازی)

-         در این شکل ،گروه اقلیت حکمران وظیفه ی پالایش زندگی سیاسی و استقرار صلح در کشور را بعهده دارند.

-         انگیزه ی گروه حاکم، ایدئولوژی نوگرا و امید هدایت کشور به سوی نوسازی است

-         پارلمان اگر وجود داشته باشد نقش مشورتی دارد

-         کارگزارها و سازمانهای مخفی ، قدرتمند هستند

-         قوه قضائیه استقلال خود را از دست داده است

-         احزاب مخالف ضدملی معرفی می شوند

-         نظام سیاسی(اولیگارشی نظامی) قدرت سیاسی را قبضه می کند

-         یک حزب سیاسی با غیر قانونی اعلام کردن همه ی احزاب دیگر، قدرت سیاسی را در تصرف خود نگه می دارد

 

ü      اولیگارشی توتالیتر

-         ( ازجمله کشورهای دارای نظام اولیگارشی توتالیتر: آلمان نازی – ایتالیای فاشیست-ژاپن میلیتاریست)

-         تولیگارشی توتالیتر در واقع "دولت پلیس " است که از شیوه های اجبار حداکثر استفاده را بعمل می آورد تا امنیت و نظم را حفظ کند

-         در اینگونه نظام سیاسی افکار عمومی جایی ندارد و مردم تنها از حقوقی برخوردارند که طبقه حاکم به آنها داده است

 

ü      اولیگارشی سنتی

-         (عربستان سعودی و نپال از جمله کشورهای دارای نظام اولیگارشی سنتی هستند)

-         این نو جامعه مبتنی بر اصل خاندانی است و حکومت ، شکل پادشاهی دارد

-         چنین کشورهایی از لحاظ سیاسی عقب مانده دانسته می شوند

2        -فرهنگ سیاسی :

o        گابریل آلموند نخستین بار فرهنگ سیاسی را در علم سیاست بکار برد.

اجزاء فرهنگ سیاسی :

·        ارزشهای سیاسی

·        باورهای سیاسی :

-         هنجارهایی ازقبیل شرط سن برای افراد بالغ کشور برای مشارکت در کارهای سیاسی

·        ایستارهای احساسی :

-         در کشوری مانند بریتانیا که سده ها در راه  بازیافت قانون اساسی کوشیده است اعمالی مانند (رفتار مودبانه رئیس مجلس – لحن مکالمه ای بحث ها و مباحثه – هماهنگی سبک رفتار و سخن با آیین های پارلمان) را دربرمی گیرد.

انواع فرهنگ سیاسی : (از دید آلموند و پاول)

1-    فرهنگ سیاسی محدود

2-    فرهنگ سیاسی تبعه

3-      فرهنگ سیاسی مشارکت

 

1.       فرهنگ سیاسی  محدود :

-         به کسانی مربوط است که از نظام سیاسی خود آگاهی ندارند.

-         اینگونه افراد در جامعه های سنتی و عقب مانده بیشتر دیده میشوند . نظام های قبیله ای وپادشاهی متمرکز آفریقا از این دسته اند

(نظر آلموند وپاول: در فرهنگ سیاسی محدود ،توانایی مقایسه تغییراتی که نظام سیاسی آغاز کرده وجود ندارد. افراد دارای فرهنگ سیاسی محدود یا دستخوش انجماد فکری ،از نظرنظام سیاسی هیچ انتظاری ندارند)

2.       فرهنگ سیاسی تبعه :

-         شهروندانی که از نقش های گوناگون حکومت ،مانند مالیات گیری و قانونگذاری آگاه هستند را تبعه سیاسی می گویند.

-         اما اینان از راههای نفوذ بر نظام سیاسی اطلاع خاصی ندارند وبرای حل مشکلات پیش آمده به رئیس محلی یا رئیس خانواده مراجعه میکنند و در تصورشان نمی گنجد که باید خودشان آنها را حل کنند.

3.       فرهنگ سیاسی مشارکت :

-         فرهنگ سیاسی مشارکت در جامعه های بسیار پیشرفته وجود دارد

-         مشارکت کنندگان سیاسی افرادی هستند که از ساختار و روند نظام سیاسی و خواست ها و نظام سیاسی خود آگاهند و درکار تصمیم گیری دخالت می کنند.

-         مشارکت کنندگان سیاسی ایستارهای خاصی نسبت به ساختارهای سیاسی مانند احزاب و گروههای ذی نفوذ و نقش های آنها در این ساختارها می گیرند.

4.       فرهنگ سیاسی مختلط :

(آلموند وپاول معتقدند که از ترکیب فرهنگ سیاسی محدود وتبعه و مشارکت سه نوع مختلط فرهنگ سیاسی پدیدار می شود:

الف) فرهنگ سیاسی محدود- تبعه  ب)فرهنگ سیاسی تبعه – مشارکت   ج) فرهنگ سیاسی مشارکت – محدود

 

v      بعقیده ی روزنبان علاوه بر سه فرهنگ سیاسی فوق (محدود ،تبعه و مشارکت) پنج نوع فرهنگ سیاسی دیگر هم وجود دارد:

1-     فرهنگ سیاسی مدنی :

-         فرهنگ سیاسی مدنی در جامعه ای دیده می شود که در آن قدرت و اختیار تصمیم گیری در دست نخبه ی ویژه ای است و توده ها بطور مستقیم در آن شرکت ندارند بلکه احساسات و تمایلات خود را توسط نمایندگان خود(که بطور کلی جوابگوی مردم نیستند ) بیان میکنند

-         فرهنگ سیاسی مدنی در جوامع دموکراتیک وجود دارد

2-     فرهنگ سیاسی غیردینی :

-         در جامعه ای وجود دارد که در آن ، مردم بی توجه به دین، عقلانی و تحلیلی رفتار میکنند.

3-     فرهنگ سیاسی ایدئولوژیک :

-         این فرهنگ در کشورهایی وجو دارد که ایدئولوژی خاصی تشویق میشود ومردم مجبور به پیروی از آن هستند

-         این فرهنگ در اتحاد شوروی وجود داشت و در چین هم وجود دارد

4-     فرهنگ سیاسی همگن :

-         این فرهنگ در جوامعی وجود دارد که در آن ، مردم در مورد هدفها، نظریات یکسانی دارند مانند انگلستان و آمریکا

5-     فرهنگ سیاسی چندپاره :

-         در این فرهنگ، مردم در مورد هدف ها، نظریات یکسانی ندارند مثل فرانسه و ایتالیا

 

آلموندو پاول یادرآور میشوند که :

"به نظر میرسد بررسی جامعه پذیری سیاسی یکی از امیدوار کننده ترین رهیافت ها برای شناخت ثبات و توسعه سیاسی است"

 

3 – جامعه پذیری سیاسی :

-         جامعه پذیری سیاسی ، روند آموزش و پرورشی است که در جستجوی تلقین ارزش ، هنجار و سمتگیری ها در اذهان افراد است، بطوری که آنها به نظام سیاسی خود اعتماد یابند

-         هدف جامعه پذیری سیاسی تربیت یا پرورش افراد است بصورتی که اعضای آن ، کارآمد جامعه سیاسی باشند

کار ویژه های جامعه پذیری سیاسی :

1)       میتوان جامعه پذیری سیاسی موثر را به مثابه جانشینی برای اجبار بصورت ابزار حفظ روابط قدرت طبقه حاکم بکار برد

2)       به مثابه ابزار بسیج توده ها برای تامین هدف های خاص طبقه ی حاکم بکاربرد

3)       علاوه بر اعتقاد به حفظ روابط طبقاتی خاص ، خود بازتولیدی از این روابط است و در راه تثبیت و تحکیم آن می کوشد

عوامل عمده ی جامعه پذیری سیاسی :

1 – خانواده   (رابرت لین – دویس – باتلر واستیتس – هایمن)

2- مدرسه    (آلموند – لیپست)

3- گروههای همتا   (جیمز کولمن)

4- تجربه های طی دوره ی کار                     

5- رسانه های جمعی (لوسین پای- هوستن رانی)  

6- تماس مستقیم با نظام سیاسی  (مهمترین عامل جامعه پذیری)

 

*لوسین پای تاکید می کند که رسانه جمعی مناسبترین روش جامعه پذیری وعامل نوسازی است

4 – توسعه ی سیاسی :

-         لوسین پای نخستین پژوهشگربرجسته ای است که مفهوم توسعه را عمیقاً تحلیل کرد

-         لوسین پای تاکید کرد که نخستین گام در توسعه سیاسی ، تکامل یافتن نظام دولت ملی است

نشانه های توسعه سیاسی : (از نظرلوسین پای)

·         از لحاظ جمعیت بصورت یک کل

·         از لحاظ انجام منظم کارهای حکومتی و عمومی

·         از لحاظ سازمان جامعه مدنی

 

ویژگیهای توسعه سیاسی : (از نظر لوسین پای)

·         ظرفیت   (به انجام وظیفه ی ساختارهای اقتداری حکومت مربوط است)

·         برابری    (به فرهنگ سیاسی مربوط است)

·         تغییر تدریجی (به ساختار غیر اقتداری و روندهای عمومی سیاسی در جامعه مربوط است)

 

*توسعه سیاسی از نظرلئوناردو بیندر:

*    تغییر هویت  از دینی به قومی و از محلی به اجتماعی

*    تغییر مشروعیت از منبع متعالی به غیر متعالی

*    تغییر در مشارکت سیاسی از نخبه به توده و از خانواده به گروه

*    تغییر توزیع مقامات حکومتی از پایه موقعیت خانوادگی و امتیاز به دستاورد و لیاقتها

+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/19ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط ز.جعفری  |